در
کل، مطالعات نشان می دهد که واکنش مردم در سطوح مختلف مالی و پراکندگی
جغرافیایی به هنگام دشواری های اقتصادی و تنگ دستی ها و محرومیت های
ناگهانی تقریباً مشابه است. ولی آنهایی که استعداد و زمینه افسردگی
دارند، بیشتر از دیگران رنج می برند. تحقیقات هم چنین نشان می دهد که
مکانیسم های سازگاری در بحران، مانند رویکرد به خانواده و نزدیکان و
یادگیری از تجربیات مشابه خود و دیگران، اقدام سریع برای پیدا کردن شغل
دیگر و یا منبع درآمد بیشتر، همه از شیوه های مؤثری است که سبب می شود
انسان، قوی تر با مشکل روبرو شود و گرفتار افسرگی و خمودگی نگردد.
شاید
گویاترین اطلاعات موجود، اطلاعاتی است که از طریق مطالعات دراز مدت، بر
روی افرادی که چنین سخت روزی ها را پشت سر گذاشته اند، مانند بحران
کشاورزان در سال 1980 که بسیاری از کشاورزان مزرعه یا شغل مزرعه داری خود
را از دست دادند، باشد.
پروژه خانواده و جوانان ایالت «آیوا» ، پانصد
خانواده ی آمریکایی را از سال 1989 تا کنون مورد مطالعه قرار داد. هدف
این پروژه ی تحقیقاتی این بود که تأثیر نوسانات اقتصادی را بر روی افراد
خانواده بررسی کند.
پژوهشگران در دانشگاه های کالیفرنیا و کارولینای
شمالی، با همکاری مشترک ده نوجوان، والدین آنها و خواهران و برادران این
ده نوجوان را مورد مطالعه دقیق و ضبط ویدئویی قرار دادند.
از مشاهدات
بسیار جالب این مطالعه آن بود که وقتی خانواده، با بحران های جدی اقتصادی
مواجه می شود، شیوه ای استاندارد در رفتارهای خانواده و اعضاء آن پدید
می آید، که «کانگر» و همکـــاران او این شیوه ی برخورد استــــاندارد را
مدل اقتصادی خانواده در بحران نامیدند.
در اصل، خلاصه پژوهش طرح
خانواده در بحران، این بود که وقتی بحران اقتصادی فرامی رسد و در آمدها
پائین می آید و خانواده با این مشکل روبرو می شود که قادر به پرداخت هزینه
های ماهیانه ی زندگی نیست و حتی تأمین غذا مسئله روز می شود، ابتدا فکر
زندگی با نزدیکان و رویکرد به اقوام و دوستان ظاهر می شود. سپس جابجایی
از شهر و دیار و جستجو برای کاری که زندگی را اداره کند، در بسیاری از
خانواده های در بحران، اقدام رایج است.
هر قدر این را ه ها محدودتر می شود و بحران جدی تر می گردد، والدین فشار عاطفی بیشتری را تجربه می کنند.
تیم
مطالعاتی، به این دستیافت رسید که فشار عاطفی فرمهای متفاوتی بخود می
گیرد. افسردگی، بالا رفتن اضطراب، خشم و تحریک پذیری شدید، کاستن از تحمل
و بردباری و بالاخره انزوا و در خود فرو رفتن و بی حوصلگی. «کانگر»توجه
کرد که وقتی این عوارض عاطفی ظاهر می شود، مشکلات بزرگی در روابط خانوادگی
ظاهر می شود.
مادر خانواده که گرفتار افسردگی و تشویش است، بر سر کودک
و نوجوان خود که گرفتار در خود فرورفتگی و اندوه است فریاد می زند و میزان
تشویش را بالاتر می برد و گفتگوهای تند و خشونت آمیز پدر با مادر، سیستم
خانواده را مضطرب تر می کند.
پژوهشگران طرح« آیوا»، پس از تعقیب دراز
مدت این گروه زیر مطالعه، که امروز جوانترین هایشان در حدود سی سال دارند،
و در مقایسه ی این گروه با هم سن و سالان بحران ندیده ی همان منطقه، متوجه
تفاوت های زیاد شدند، از جمله:
بچه های بحران دیده، ترس اجتماعی، عقب ماندگی تحصیلی و اختلالات رفتاری، روانشناسی بیشتری داشتند.
بطور
منطقی می شود چنین نتیجه گرفت که وقتی والدین گرفتار بحران اقتصادی،
نتوانستند فرزندان خود را حمایت تحصیلی و اجتماعی کنند، فرزندان مشوش آنها
از تحصیل و موفقیت تحصیلی عقب ماندند، حتی پاره ای از این کودکان گرفتار
کج روی های رفتاری در محیط مدرسه شدند. عدم موفقیت تحصیلی و بدرفتاری در
مدرسه منجر به انتخاب مشاغل سطح پائین تر با درآمد کمتر شد و در کل، سطح
زندگی آنها با همه سن و سالان خودشان تفاوت فاحش پیدا کرد.
گاه پدیده ی «از دیگران کمتر بودن»، بخصوص در افراد با هوش منجر به نوعی خشم و سرخوردگی می گردد.
«کانگر»
و دیگرانی که دست اندر کار این مطالعه ی دراز مدت بودند، نتایج این پژوهش
را به نمونه های دیگر اجتماعی مانند خانواده های سیاهپوست آمریکایی،
خانواده های مکزیکی - آمریکایی و دیگر گروههای حاشیه نشین تعمیم داده اند.
(تحقیقات بسیار دیگری نیز با گروههای اقلیت صورت گرفته است.)
چه کسی بیشتر آسیب می بیند؟
Who Hurts Most
اگر
چه دشواری های مالی و اقتصادی ظاهراً بر همگان اثر می گذارد، ولی پاره ای
افراد یا برخی از خانواده ها بهتر یا بدتر از عموم با این پدیده برخورد می
کنند. فیلم های ویدئویی «آیوا» به سرپرستی «کانگر » نشان می دهد، که
خانوادهایی که والدین اهمیت بیشتری به خانواده، فرزندان و گفتگو و ارتباط
با آنها می دهند، بر خلاف مشکلات مالی پیش آمده، خیلی بهتر از خانواده
هایی که در بحران های مالی بد خلقی می کنند یا در خود فرو می روند یا
بدرفتاریهای خانوادگی را آغاز می کنند، چه در کوتاه مدت و چه در دراز مدت،
آسیب کمتری می بینند و بحران را پشت سر می گذارند.
«کانگر» ادعا می کند
که فرزندان خانواده ی مهربان و گرم و نزدیک، از نداشتن مشتی اسباب بازی یا
لباس بیشتر، آسیب و رنج نمی کشند. ولی نامهربانی و خشونت و بی حوصلگی
والدین و فشار و استرس در خانواده، بچه ها را سخت غصه دار و مشوش می کند و
این هم پیامد کوتاه مدت و هم پیامد دراز مدت دارد. نکته ی دیگر اینکه،
والدین در بحران مالی اگر خودشان را از دیگران دور نکنند و ارتباطات جمعی
و محلی خود را با مدرسه و کلیسا و همسایگان ادامه بدهند که نشانه ی
اعتماد بنفس آنهاست، فرزندانشان بهتر با کمبود های مالی برخورد می کنند.
زیرا که این وابستگی ها و عضویت های اجتماعی و گروهی، احساس ترس و تنهایی را از بین می برد.
دو
پژوهشگر دیگر«پرایس» و همکاران به این نتیجه رسیدند که پیش زمینه های
فردی نیز از عوامل تعیین کننده در شیوه ی برخورد با مشکلات و بحرانهای
مالی است. افراد افسرده یا کسانی که استعداد افسردگی دارند و به جنبه های
منفی زندگی توجه و تمرکز بیشتر دارند، به وقت بحران، بیشتر از مردم دیگر
آسیب می بینند.
روانشناس دانشگاه «جورج واشنگتن» بنام «جورج هاو» به
نکته ی دیگری توجه کرده است که بسیار اهمیت دارد. او در مطالعات خود باین
نتیجه رسید که کسانی که سبک و نوع دلبستگی و دلبندی شــــان به زندگی، از
نوع ناامن و اضطــــرابی است بیش از مردم دیگر در بحرانهای مالی، نا امن
می شوند. (دلبستگی های امن در کودکی نوعی واکسیناسیون است برای بحران های
دوران بزرگسالی).
نتیجه گیری مترجم:
در ادامه ی این مقاله، پیشنهاداتی برای گذر از دوراهی بحران مطرح شده که مهم ترین آن:
1- رویکرد به سیستم عاطفی خانواده
2- جستجو برای شغل تازه که مانع بیکاری طولانی و افسردگی گردد.
3- ورزش و درگیری در فعالیت های گروهی.
4- مهربانی با اعضاء خانواده
5- مشارکت در جلسات امن گروهی و گروه درمانی که افراد از احساسات خود به هنگام سختی سخن می گویند.
6- رویکرد به طبیعت و لذت بردن از تفریحات بدون خرج
7- مشاوره با روانشناس بخصوص اگر علائم اضطراب و افسردگی زیاد است.
بحث پایانی مترجم که بیشتر ریشه در فرهنگ ملی ما دارد.
با این شعر از مولانا آغاز می کنم:
غم ز دل هر آنچه آرد یا بَرد
بی گمان آن چیز بهتر آورد.
روزگار
سخت همیشه و برای همگان میتواند پیش بیاید و بدنبال سختی، غم نیز معمولاً
ظاهر می شود. تغییر، بخصوص اگر ما به آنچه که داریم سخت وابسته باشیم، هم
دشوار است و هم اثرگذار.
اما چه کسانی از این بحرانها بیرون می آیند و قوی تر و پر صلابت تر به زندگی ادامه می دهند؟
شاید
پاره ای از سطحی نگرهای ظاهراً جستجوگر که فقط آئین گفتگوگری، آنهم از نوع
پُر ادعا و بی محتوای آنرا می دانند، خیلی راحت به برخی از باورهای فرهنگی
ما به چشم تحقیر نگاه می کنند و آنرا نشانه نادانی و ناتوانی و نیازمندی
می دانند و مباحثی مانند قناعت، بی نیازی، صبر و شکیبائی، آبرو داری و
تحمل را به تمسخر می کشند و فکر می کنند که راه نجات مردم سرزمین ما، چوب
حراج زدن و پاکسازی از این مزخرفات است.
من برای این گروه خبری
دارم: نه از قلب ادبیات و عرفان شرق که بحث امروزی و علمی بنظر نمی رسد.
نه از درون قصه های ملی،صص که گویا سرچشمه عقب ماندگی ماست. بلکه از دل
علم عصب شناسی رفتار و از بطن مطالعات جدید رفتار شناسی و شناخت انسان
مقاوم، استوار و آرام با ذهنی پویا و انعطاف پذیری بسیار.
این خبر در مقاله ی ماه آینده تحت عنوان «ویژگی های عصبی-روانی انسان مقاوم» ادامه می دهم.